پهلوان مظفر دشتکی


 پهلوان مظفر دشتکیروستای دشتک، علیرغم اینکه یکی از آبادی های کوچک اشکورات دهستان شوئیل می باشد ، لیکن ضرب المثل مدیریتی« کوچک زیباست »در این مورد مصداق دارد.زیرا مردم این روستا در توانمندی،شجاعت، قدرت آفرینی، پشتکار،تعهد و...مشهور بوده و بر پایه آن فرزندانی سالم، مسئولیت پذیر، وفادار، افتخار آفرین و علاقه مند به موطن و زادگاه خود تحویل جامعه داده اند. در این راستا رشادت و شجاعت های جوانان دشتک، ارزش های والای پهلوانی، فتوت وجوانمردی، از خصلت های اهالی روستای دشتک می باشد.


در ادامه حسب تقاضای تعدادی از دوستان و بازدید کنندگان  توجه شما را به یکیآنها  بنام  پهلوان مظفر دشتکی  که در حدود سال های 1260الی1348 زندگی می کرد،جلب می نمایم .

  سه رویداد مهم، تاریخی، جذاب و خواندنی از پهلوان مظفر دشتکی :   

پهلوان مظفر دشتکی فرزند خداداد، سرگالش، سرچوپان روستای دشتک (منطقه ییلاقی) و لوداربن (منطقه قشلاقی) به بلندی قامت، ستبری شانه و پهلوانی مشهور و تمثیل صفای کوهستانی بود. این پهلوان در دو مرحله، با نبرد تن به تن  یک بار پلنگ های حمله ور به گله را با فروغ هیزم نیم سوخته و در زمان دیگر و برای بار دوم با فشار پنجه های نیرومندش بر گلوی آنها و کوبیدن مشت بر جمجمه پلنگ ،آنها را خفه کرد و کشت. 

سه رویداد مهم، تاریخی، جذاب و خواندنی که در جریان زندگی این پهلوان نام آور و افتخار آفرین همراه با شجاعت وی بوده است، به شرح ذیل ارایه می گردد.

رخداد اول : حکایت این بود که سرگالش مظفر دارای انواع گله شامل گوسفندانی که بره دارند و شیر می دادند، گوسفندان زیر دوسال و آنهایی که بره ندارند، و گله بره ها را جداگانه نگهداری می کردند. این دسته بندی برای گله بزها هم  به همین صورت بود. در واقع هر سرگالش حداقل بیش از 6 نوع گله گوسفند و بز داشت. در یکی از سال ها که اواخر فصل بهار بود، سرگالش مظفر خودش همراه یکی از گله های گوسفندان و دو نفر از پسران  وی که جوانمرد بودند، به همراه یکی از گله های بز بودند.

در همان زمان فرزندان او متوجه می شوند که تعدادی از بزهای آنها مورد حمله حیوانات وحشی قرار گرفته و از بین رفته اند. مشابه این حادثه بعد از چند روز، مجددا  اتفاق می افتد و حتی برای  بار سوم تکرار می شود. پسر های سرگالش مظفر واقعه را برای پدرش تشریح  می نمایند؛ البته حتی نمی دانستند که چه حیوان درنده ای بزهای آنها را حمله می نماید  و از بین می برد. در این زمان سرگالش مظفر ضمن ناراحتی و سرزنش به فرزندان، جای خود را با آنها عوض می کند و می گوید که از امشب من به جای شما همراه گله بزها می روم و شما دو نفر به جای من به همراه گله گوسفندان بروید. از قضا آن شب که گله  بزها در صحرا به زبان محلی مالگه بودند، (مالگه- محلی در صحرا که با سنگ وچوب محصور شده است و در شب های فصول بهار و تابستان گله را در آنجا نگهداری می نمایند.) سرگالش هم با روشن کردن آتش کم در قسمت پایین تر از آن محل، گله را نگهبانی می داد. در نیمه های شب بود که یک بار می بیند، گله بزها رمیده و صدای خفگی یکی از بزها از درون مالگه می آید. ایشان  با شجاعت تمام یکی از هیزم های نیم سوخته که شعله ی نیم افروخته داشت، بر می دارد و در یکی از دستانش می گیرد و شولای خود را ( قبای مخصوص گالشان ) در دست دیگر گرفته و به طرف صدای بز می رود. در آن شب که هوا  تقریبا نیمه مهتابی بود با کمک روشنایی هیزم نیمه افروخته متوجه می شود که یکی از بزها، زیر پای یک حیوان درنده که چشم حیوان درنده در تاریکی شب معلوم بود، قرارگرفته و در حال خفه شدن می باشد. سرگالش مظفر با تدبیر خاص آرام آرام به حیوان حمله ور نزدیک می شود، در این لحظه بود که یک باره حیوان مهاجم با پرواز سر و صورت وی را مورد حمله قرار می دهد، لیکن مظفر با هوشمندی خاص، دستی که در آن شولا بود، جلو انداخته و حیوان آن دست شولا گرفته را با دندان های تیزش به دهان می گیرد و سرگالش  هم با دست دیگرش که هیزم نیمه افروخته داشت، چند ضربه محکم به سرحیوان درنده می زند و حیوان بلافاصله پس از چند ضربه های کاری او کشته می شود. فردای آن روز  وقتی هوا روشن شد، می بینند که آن حیوان حمله ور یک پلنگ بزرگ و بسیار قوی است.  

رخداد دوم:  مدتی بعد از گذشت رخداد اول، در غروب یکی از روزها ی همان سال سرگالش مظفر درجنگل همراه گله بود، در مسیر راه خود می بیند که پلنگ دیگری که احتمالا" جفت پلنگ کشته شده اول بود، در قسمت بالای راه عبور ایشان منتظر نشسته و طوری کمین کرده تا با حمله برق آسا به وی، انتقام جفت خود را بگیرد.

این اتفاق که به یک باره صورت گرفته بود، سرگالش به جز داس  برای دفاع کردن و نبرد تن به تن چیز دیگری را با خود نداشت و در واقع غافل گیر شده بود و چاره ای جز نبرد تن به تن نداشت. ایشان در داستان ها شنیده بود که می گفتند اگر در مسیر راه پلنگ قرار گرفتی و چنانچه کاری به او نداشته باشی، او هم حمله نمی کند و با این خیال  با صدای بلند می گوید که ای پلنگ راهت را بگیر برو، جفت شما نمی توانست با من کاری کند و در نبرد با من کشته شد، پس شما هم برو تا کشته نشوی . اما این بار فرق می کرد، چون پلنگ دوم مدت ها مترصد همین زمان بود تا انتقام خود را از وی بگیرد.

در این زمان بود که به یکباره پلنگ باز هم با پرواز به سروصورت سرگالش و زدن چنگ، داس وی را از دستش می اندازد. لیکن، ایشان با پنجه های نیرومندش گلوی پلنگ را گرفته و با مشت گره گرده دست دیگرش بر جمجمه و سرپلنگ کوبیده و بعد از کشمکش زیاد و نبردی جانانه، پلنگ دوم را هم از پای در آورده و خفه می کند. شایان ذکر است که در  حمله آن پلنگ عصب دو تا از انگشتانش ضربه می بیند و تا آخر عمر وی به صورت نیمه فلج باقی می ماند.   

رخداد سوم: روایت دیگر نقل می نمایند، وقتی که میزا کوچک خان از راه ماچیان– هراتبر- دراز لات و از مسیر راه اشکور به منطقه پلام رفت و مدتی در آنجا  با یاران مستقر گردید، در همان زمان  شخص رضا شاه  به همراه لشکر قزاق و قوای روسیه به دنبال دستگیری میزا کوچک خان بودند. سرگالش مظفر به دلیل موقیعت شغل خود به همراه گله درجنگل های مسیر جاده اشکور (منطقه لوداربن ) بود و لشکر میرزا کوچک خان که از راه جنگل می رفتند، دیده بود . اما بعد از آن، وقتی که قزاق ها درجنگل سرگالش مظفر را می بینند، تفنگ را بر پیشانی او گذاشته و می گویند شما که دراین منطقه بودید به ما بگوئید که چه کسی را دیده اید ؟  آیا افرادی را با تفنگ و تجهیزات ندیده اید؟

ایشان علیرغم اینکه میزرا کوچک خان و یارانش را دیده بود، در پاسخ به آنها  گفته بود، نه، من کسی را ندیده ام. اما جالب این جاست، وقتی که فشار بر ایشان زیاد می شود و زمانی که تفنگ را بر روی پیشانی او گذاشته و می گویند، اگر با ما همکاری نکنید و مسیر رفتن جنگلی ها را به ما نگوئید، با گلوله  همین تفنگ مغزت را می ریزم ، نامبرده هم  بلافاصله داس خود را بلند کرده و برگردن فرد حمله کننده نشانه می رود و می گوید: جرات داری، شلینک کن، من هم گردنت را با همین داس می زنم. النهایه، وقتی که تعدادی دیگر از افراد همراه قزاق ها ، برخورد جدی سرگالش مظفر را می بینند، می گویند که حتما ایشان افراد میرزا کوچک خان را ندیده است و آن دو  را از هم جدا می نمایند.

بعدا"  وقتی از سرگالش مظفر سوال کردند که شما با چه جراتی وقتی تفنگ روی پیشانی شما بود، چنین حرفی را زدید؟ آخر مقابله تفنگ با داس با هم هیچ هم خوانی ندارد و اصلا "  قدرت تفنگ با داس قابل مقایسه نمی باشد؟  ولی جرات، جسارت، شجاعت، قدرت و غرورش ایشان به حدی بود که کماکان در پاسخ می گفت:  به محض اینکه تفنگ او صدا می کرد، من هم با داسم گردن او را می زدم.  از همه مهمتر اصلا" دلیل عدم همکاری من این بود که از لباس آنها (قزاق ها ) بدم آمد ، ولی یاران میرزا کوچک خان مثل خودم کلاه و لباس پوشیده بودند و نشان می داد، آنها از همولایتی های خودمان هستند، بنابراین من هیچ وقت موقعیت هموطنانم را به خارجی ها و اجنبی ها ( قوای روس و قزاق) لو نمی دهم . 

استاد محمد قلی صدر اشکوری شاعر معاصردر کتاب سماموس شعری در وصف پهلوانی وی به شرح ذیل سروده است.

آن مـظفــــر پهـــلوان پــــاک را

آن پلنگ افکن یل چالاک را

گو که دیو شـب چسانش خـــوار کرد

بـنده دریوزه و بیمـار کرد ؟


ایشان در اواخر عمر – سالهای پس از اصلاحات ارضی – درغربتی بی ترحم درگذشت و در قبرستان مسجد ترشکوه رحیم آباد به خاک سپرده شد. وی سه فرزند پسر به نام های حسین ، حسن و علی اکبر خدادادی و سه فرزند دختر به نام رعتا، فاطمه و زلیخا داشت.

ضمنا عکس های فوق در اواخر عمر وی در یکی از سال های دهه 1340  گرفته شده است 

border=

معرفی روستای دشتک ...

                            

                                       معرفی روستای " دشتک "      dashtak

ازتوابع  اشکورات دهستان شوئيل، بخش رحيم آباد، شهرستان رودسر استان گیلان

روستای دشتک - اشکور گیلان

مقدمه:

 اشكور با تمدن ديرينه خود كه به سلسله كاكيان برمي گردد، داراي خصوصيات و وي‍‍ژگي هاي طبيعي،اقتصادي و فرهنگي منحصر به فرد است. يافته هاي باستان شناسي، ميراث فرهنگي و منابع تاريخي و آثار زیادی از اسطوره‌ها و قلعه‌ها بيانكر قدمت سه هزار ساله بوده که نشانه هایی از تاریخ کهن این مرز و بوم می باشد.

اشكور با پيشينه اي درخشان خود همواره مهد پرورش و درخشش نام آوران و پرچمداراني بوده  كه هر يك چون خورشيدي فروزان شيفتگان خود را هدايت نمودند و در سده‏هاي اخير نام عالمان بي‏شماري با پسوند «اشكوري» در كتب تراجم و رجال آمده است.

 اشكور در قديم الايام با آن همه رونقي كه داشت، اما هم اكنون بدليل تغيير سوق الجيشي جاده ها و موقيعيت مكاني درآمدها و به جهت دور افتادگي و صعب العبور بودن منطقه و دشواري ارتباط با دنياي بيرون به گونه ي فراموش شده است. امكانات رفاهي و سطح درآمد مردمان اشكور نسبت به ساير مناطق كشور بسيار پايين تر است. نسل جديد و بويژه جوانان اغلب به شهرها  مهاجرت نموده و به دليل نرخ بيكاري بالا،اكثر آنها در حاشيه شهرها به شغل هاي كاذب روي آورده اند. در حال حاضر روستاهاي مناطق اشكور بدليل محروميت هاي فراوان  كم جمعيت و يا خالي از سكنه شده اند، بطوريكه  مردم و جوانان اشكور حتي جشن هاي عروسي  خود را در آنجا برگزار نمي نمايند.

در این راستا ، بر همه روشن است که وضعیت حال و سرنوشت هر منطقه بستگی به مقتضیات زمانی و مردمان ساکن آن محل و بزرگان آن دارد، چون دنیا محل گذر است و هیچ چیز از آن در وضعیت دائم خود باقی نمی ماند. متعاقب آن سرزمین ها هم به تبع ساکنین خود دچار فراز و نشیب زندگی و مرگ هستند، گاهی در اوج شهرت و بزرگی اند و گاهی هم در وضع گمنامی.

سرزمین کوهستانی و سرسبز مناطق اشکور، دیلمان و قسمتی از عمارلو که در تقسیمات کشوری بخش هایی از شهرستان های رودسر، املش، سياهكل ، رودبار و رامسر را تشکیل داده اند در چند قرن پیش همه اینها قسمتی از سرزمین باستانی دیلمستان بوده اند. در خصوص مردم دیلم چنین نوشته اند :

مردم دیلم قامتی بلند و در شهامت و شجاعت و زیبایی صورت و موهای طویل، ضرب المثل بوده اند . از اینکه وضعیت دینی و مذهبی مردم این سرزمین پیش از قبول دین اسلام چگونه بوده است ، باید گفت آنچه مسلم است، طبق نوشته مورخین و آثار و علائم بجا مانده ، مردم این سرزمین قبل از اسلام اکثرآ تابع دین زرتشت و عده ای هم دین کلیمی و مسیحی داشته اند و به یک معاد جسمانی اعتقاد داشته اند؛ زیرا با مردگان خود سلاح و ابزار جنگی را دفن می کردند.

وقتی که سادات علوی در زمان حکومت عباسی از جور خلفاء و والیان آنها به دیار امن دیلم پناهنده شدند، بر اثر معاشرت و تبلیغات آن ها مردم این سرزمین به دین اسلام رو آوردند و این باعث شد تا علاوه بر قدرت جسمانی، قوت معنوی آن ها هم افزوده شود. بعد از چند سالی از میان همین سرزمین آل بویه دیلمی و آل زیار برای پس گرفتن شهرهای ایران از اعراب به والیان دست نشانده خلیفه عباسی حمله بردند و قسمت های اعظم خاک ایران چون لرستان ، فارس ،اصفهان ، کرمان و خوزستان را تصرف کردند. فرزندان بویه تا عراق عرب تاختند و بغداد پایتخت خلفای عباسی را به تصرف خود درآوردند و خلیفه را مجبور به تسلیم کردند و بنام خود سکه ضرب کردند، عنوان شاهنشاهی را از طرف خلیفه وقت کسب کردند و خدمات فراوانی انجام دادند .

خلاصه کلام این سرزمین مرد پرور در سنوات اخیر بخصوص در دوران حکومت سلاطین قاجار و رژیم منحط پهلوی بر اثر بی لیاقتی پادشاهان و توطئه کشورهای استعمارگر، مانند بیشتر سرزمین های آباد ایران، از تمدن و پیشرفت محروم ماند به ویژه آبادی های اشکورات که قسمت اعظم ان ها در ناحیه کوهستانی قرار داشتند. به هر حال به گونه اي كه قبلا" توضيح داده شد، مردم این مناطق به ناچار برای بدست آوردن کسب و کار و تحصیل فرزندان خود به شهرها و استانهای همجوار مهاجرت نمودند و زمین های کشاورزی آنها بایر گردید و دامداری سنتی از میان رفت و آبادیها تقریبآ خالی از سکنه شد . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی گر چه خدماتی مانند : احداث جاده ماشین رو ، رساندن برق و تاسیس خانه های بهداشت ، تلفن و ... انجام شد، ولی این خدمات نمی توانست جبران خرابی های بجا مانده از رژیم سابق را بنماید و یک بار دیگر افراد مهاجر را به زادگاهشان برگرداند .

اینجانب همانطور که در بالا ذکر شد به عللی به تهران مهاجرت نمودم ، ولی با وجود همه گونه امکانات رفاهی همیشه به یاد  اشکور و زادگاهم و نگران حال مردم آن بودم و هستم . این حب وطن گاهی خاطراتی از ذهنم می گذشت که در خود احساس ناآرامی می کردم و این احساس باعث شد به یاد هموطنان و روستای خوش آب و هوای خودم سایت دشتک  را راه اندازی کنم تا از این طریق بتوانم پیام محبت، عشق و علاقه خودم را به دیار سرسبز اشکورات ابلاغ و اظهار نمایم

معرفی روستای " دشتک "   dashtak

روستای دشتک (dashtak) ، یکی از روستاهای اشکورات و نزدیکترین روستا به مرکز دهستان شوئیل ( روستای شوئیل ) می باشد. این روستا آبادی کوچکی است که بر قطعه زمینی هموار و با شیب نسبتاً تند، بر کمرکش کوهی در  فاصله حدود 5 کیلومتری غرب روستای شوئیل واقع گردیده اسـت و با " ک " تــصـغیر به مـعنـی " دشت کوچک" تعریف می گردد.

  به عبارت دیگر اولیه خانه ای که در روستای مذکور بنا گردید، در جلوی آن دشت کوچکی واقع شده بود که به همین دلیل، آن آبادی را " دشتک" به معنی دشت کوچک نامیده اند، زیرا ساير قسمت زمین های روستا دارای شیب تند دارد.

 موقعيت جغرافيايي روستاي دشتك:

روستاي دشتك ،يكي از روستاهاي دهستان شوئيل، بخش رحيم آباد ،شهرستان رودسر، استان گيلان مي باشد .

روستای دشتک  در موقعیت جغرافیایی 36 درجه و 47 دقیقه و 40.1 ثانیه شمالی و 50 درجه 12 دقیقه و48 ثانیه شرقی قرار دارد.

محدوده جغرافيايي روستاي دشتك از شمال و غرب به حوزه روستاي زراكي ،از جنوب به حوزه روستا هاي تلابنك و تازه آباد واز مشرق به حوزه روستاي شوئيل (مركز دهستان شوئيل )متصل می باشد.

براساس اعلام سازمان مديريت و برنامه ريزي استان گيلان در سال ۱۳۸۳،دهستان شوئيل مشتمل بر تعداد 56 آبادي ، 951 خانوار و 4339 نفر جمعيت است.

تاریخچه روستای دشتک :

 براساس بررسیهای بعمل آمده، قدمت روستای دشتک تقریباً به سالهای 1150 هجری شمسی بر می گردد. اولین فردی که منطقه مورد نظر را بعنوان آبادی، فعال و محل سکونت خود انتخاب نمود، شخصی بنام " علی عسکر" بوده است .

بر مبنای مصاحبه با ریش سفیدان و پیران محل و اظهار نظر آنها، علی عسکر از اهالی شهر تنکابن استان مازندران بوده که پدر ایشان دارای 4 فرزند پسر بود. بنا به اوضاع و اقلیم آن زمان  و دلایل خاص منطقه، یکی از برادران علی عسکر در همان شهر تنکابن، دیگری در روستای کلورود  از دهستان اشکور علیا و سیارساق ییلاقی، سومی درمنطقه تله سر روستای رومدشت(فرزندان آن با شهرت رستم پور معروف هستند)  و چهارمی نیز بنام " علی عسکر" که روستای فعلی دشتک را بعنوان محل سکونت خود انتخاب نمودند. علی عسکر دارای یک فرزند پسر بنام جعفر و جعفر دارای دو فرزند پسر به نام های غلامعلی و خداداد داشت.

غلامعلی دارای یک فرزند بنام سبزعلی و ایشان دارای دو فرزند به نام های محمد و اسحق  داشت که طایفه غلامی را در روستای دشتک تشکیل داده اند.خداداد دارای 5 فرزند پسر به نام های مظفر خدادادی-رحیم دشتکی – علی دشتکی- پیل آقا  خدادادی و علی عسکر  خدادادی داشت که طایفه خدادادی و دشتکی را تشکیل داده اند. البته بعدا" فرزند رحیم دشتکی بنام محسن دشتکی در روستای لرده و فرزندان علی دشتکی به نام های رمضانعلی و آقابابا در روستای پلام مشغول فعالیت روزمره زندگی شدند.

علاوه بر آن در سال های حدود 1325 الی 1330 هجری شمسی  فرزندان مرحوم باباعلی ابن عیسی خان اصالتا" از اهالی روستای زراکی به نام های حاج مختار-شعبان - شمسعلی – جانعلی و دوستعلی از محل خانه باغ فندق خودشان بنام باغسر و با حمایت عمه خود بنام حوری عیسی زاده که همسر اسحق غلامی بود، به روستای دشتک آمدند و طایفه عیسی زاده را تشکیل دادند .البته  شهرت دوستعلی و فرزندان وی به تاوسه تغییر نمود و جانعلی هم بعد از ازدواج در روستای شوئیل و بدلیل داشتن شغل خیاطی در روستای شوئیل تشکیل زندگی داد.

هم اکنون تعداد خانوار های فعال و نیمه فعال روستای دشتک، نزدیک به 15 خانوار بوده که طایفه های  با شهرت های غلامی، خدادادی ، دشتکی ، عیسی زاده و تاوسه درآن سکونت داشته و یا دارای باغ و زمین کشاورزی می باشند. شایان ذکر است که روستای دشتک و سایر روستای اطراف که به منطقه اشکور معروف است، قبل از سالهای 1338  از توابع شهرستان تنکابن استان مازندران بوده ، بطوریکه در شناسنامه اهالی قدیم روستای مذکور، صادره از تنکابن می باشد و این موضوع گواه این مطلب است .

 در سال 1338 شهرستان رودسر از شهرستان لاهیجان انتزاع گردید که در آن زمان قسمت اعظمی از منطقه اشکور از جمله روستای دشتک، جزء توابع رحیم آباد شهرستان رودسر بحساب آمد.

فاصله، ارتفاع و نحوه دسترسی روستاي دشتك:

فاصله روستاي دشتك تا مركز دهستان و روستاي  شوئيل حدود 5 كيلومتر ؛ تا مرکز شهر رحیم آباد حدود 45 کیلومتر، تا شهر رودسر حدود 60 کیلومتر  و ارتفاع آن تا سطح دریا حدود 1826مترمي باشد.

 نحوه دسترسی به روستای دشتک؛  وقتی که از شهر رودسر به شهر رحیم آباد  رسیدیم ، در مسیر جاده اشکور و بعد از گذر از روستای طولات و محل احداث سد پلرود، منطقه سیاحتی و گردشگری سفیدآب،گرمابدشت، طونل های گرمابدشت  و عبور از پل و رودخانه سی پل، روستاهای رومدشت، مازی دره، سلکابن، لرده، به مرکز دهستان شوئیل ( روستای شوئیل) می رسیم  و سپس در ادامه مسیر غربی جاده شوئیل و بعد از مسافت حدود 5  کیلومتر به روستای دشک خواهیم  رسید .

 لازم به توضيح است که در ادامه مسیر جاده، روستاهای زراکی، صمد آباد ، اکبرآباد،کیاسه، کاجین ،دوآب، برمکوه؛ تلابنک و... قرار دارد.   

 مشخصات زمين شناسي و توپوگرافي:

تيپ اراضي آن بصورت کوه  بيشترين عوارض و سطوح را در بر گرفته که در اثر حرکات کوهزائي و چين خوردگي در دورانهاي مختلف زمين شناسي بوجودآمده است.  اراضي کوهستاني عمدتًا شامل ارتفاعات کوتاه و بلند متعدد مي باشند که بر اساس شکل ظاهري اراضي، سنگهاي تشکيل دهنده، ساختار زمين شناسي، نوع و ميزان پوشش خاکي و سنگلاخي و همچنين شدت و ميزان فرسايش به واحدهاي مختلف تقسيم مي شود.  اطراف روستای دشتک کوه هاي بسيار مرتفع با قلل کشيده متشکل از سنگهاي سخت آهکي، ماسه اي، شيل و گاهي آذرين را در بر گرفته و اغلب با پوشش خاکي و گياهي کم مي باشد. اين واحد اراضي به علت دارا بودن محدوديت شديد شيب،قابل فرسايش بوده و  شيب اغلب نقاط این روستا  از 30 درصد بيشتر است.

نقشه هوایی روستای دشتک

شغل اهالی و تولید محصولات کشاورزی:

در ابتدا اهالی دشتک شغل دامداری داشته و با کوچ كردن يیلاق و قشلاق، همانند دامداران عشایری در فصول بهار و تابستان درمنطقه ییلاقی  روستای دشتک و للیکلام روستای زراکی و در فصول پائیز و زمستان در منطقه قشلاقی روستاهای  لوداربن و پلام مشغول فعلیت روزمره زندگی بودند . اما هواى پاك و زمين مساعد براى كشاورزى باعث شده تا  اهالی روستا به کشت و کار کشاورزی و باغداری بپردازند و هم اکنون انواع درخت هاى ميوه از قبيل : فندق،گردو، به، سیب ،آلوچه، زرشک و...كه همه از طعم خاص ييلاقى برخوردارند در اين مناطق ديده مى شوند. همچنین وجود زمين های زراعى در دشتک موجب گردید كه مردم مبادرت به كشت گل گاوزبان ، سيب زمينى ، گندم، جو ، لوبيا، عدس ،کلم، گوجه فرنگى ،خیار، يونجه ،گیاهان دارویی و... داشته باشند. البته در ميان اين محصولات، فندق سهم بيشترى را به خود اختصاص داده است.

درآمد اکثر آنها  از راه کشاورزی آن هم فندق، گردو ، گل گاوزبان و دامداری با ظرفیت بسیار محدود می باشد و زبانشان گیلکی است،

مناظر زیبا و دیدنی روستای دشتک:

روستای دشتک يكى از ديدنى ترين نقاط اشکور محسوب مى شود. منظره‏هاى طبيعى، جذّاب و مواهب فراوان اين منطقه با وجود جنگل ، تپه، كوهپايه، مرتع و قله هاى بسيار زيبا و از همه مهمتر مردمى ساده دل، مهمان نواز و خونگرم می باشد.

نان كماچ، چاى و پنير محلى ، فندق یا گردو ازجمله غذاهايى است كه در هرخانه اى براى پذيرايى به خصوص به وقت عصرانه بر سر سفره عزيزان اين خطه ديده مى شود.

از مناظر دیدنی روستای دشتک و اطراف  آن می توان مکان های ذیل را نام برد.

سمندکش–  پیلاتله سر- آستانه ملاخورشی -گرزنه چاله-  قبله دار چیکه - جنگل فیردو- مرتع  جنگلی و باغ فندق سیگاردنه – باغ های فندق باغسر- سنگری سر- لیسین سر- سوسر- چوری سر-گوراکونی  تله سر- الشکش تلابن- پییات - بیلی کر