«سلیم خدادادی دشتکی معروف به سلیم خان دعوت حق را لبیک گفت. »

بسم الله الرحمن الرحیم

« الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله وانا الیه راجعو ن»(آیه156سوره بقره )

((آنان که چون به حا د ثه سخت و ناگوار دچار شوند صبوری بیش گرفتند ‘ گویند:

ما به فرمان خداوند آمده و به سو ی او رجو ع خواهیم کرد ))

حدود دو هفته است که به علت کسالت و بیماری در منزل (تهران) در حال استراحت هستم . ساعت 3۰/8 دقیقه روز چهارشنبه مورخه 1385/7/19 صدای زنگ تلفن خانه به صدا در آمد ، گوشی را برداشتم. صدای خواهرزاده ام بود، در احوالپرسی عجله داشت ؛ اینگار می خواست، خبر مهمی را به من بدهد .

گفت: می خواهم به ولایت (روستای دشتک) بروم ، علت را برسیدم و دربا سخ گفت .

(( سلیم خدادادی دشتکی به رحمت خدا رفته است. )) گفتم : انا لله و ...

مختصری از زندگینامه سلیم خدادادی دشتکی (معروف به سلیم خان)

 زنده یاد سلیم خدادادی دشتکی

سلیم خدادادی فرزند غلامعلی معروف به پیل آقا و مادرش بنام مشهدی سیما خدادادی در تاریخ 1310/12/2 در روستای دشتک به دنیا آمد. ایشان از افراد متدین، متعهد، معتمد و از کشاورزان و فندقکاران باسلیقه روستای مذکور بود. علاوه بر آن چند سالی را به شغل چوبداری ( خرید و فروش گاو وگوسفند ) و چاربداری امرار معاش می کرد.

سلیم خان دارای سواد مکتب خانه ای داشته و اولین کسی بود که در روستای دشتک سواد خواندن و نوشتن را داشت . ایشان در دهه ی 1340 به بچه های روستا در منزل خود آموزش قرآن می آموخت و از شاگردان معروف و ی « محمدحسین غلامی » را می توان نام برد.

سلیم خان به بلندی قامت و ستبری شانه و از جوانان بسیار باصفای دوره جوانی و از پهلوانان کشتی گیله مردی منطقه و در تیراندازی و شکاربانی از افراد سرآمد دوره خود بوده است. سلیم خان از مداحان اهل بیت عصمت و طهارت و از پیر غلامان حضرت سیدالشهدا و مولای خود حضرت علی « ع» بوده است. مردم منطقه سلیم خان را با مرثیه خوانی مخصوص و خاص ایشان به نام «زاره زاره و مکن ای صبح طلوع» که در طلوع صبح عاشورا در محرم هر سال در مسجد جامع شوئیل ( جیرمسجد) می خواند، می شناختند . (من متولد 1345 هستم تا جائیکه یادم هست؛ ایشان در هر ماه محرم این مرثیه را در مسجد پایین محله شوئیل می خواند.

سلیم خان علاقه زیادی به مطالعه و دانش اندوزی داشت، خصوصأ این اواخر در تنهایی بیشتر اوقات خود را به مطالعه و قرائت قرآن می پرداخت. خاطره ای که اخیرا" از ایشان به یاد دارم ؛ این است که در شهریور ماه امسال به روستای دشتک رفته بودم، در شب 12 شهریور ایشان به رسم سنت صله رحم و علاقه و عنایت، ایشان باتفاق چند نفر از فرزندان خود به شب نشینی به منزل ما آمده بود. صحبت از حضرت آیت الله آقا سیدمحمدتقی معصومی اشکوری و کتـاب معروفش دو چوب و یک سنگ و سایر علمای منطقه و تاریخ دیرین و کهن اشکور به میان آمد. چنان شوقی در این پیرمرد ایجاد شد که حدود یک الی یک و نیم متر از فا صله ی دیوار به جلوی من آمد و همانند یک طلبه ی بسیار بسیار ساده، اما علاقه مند به یاد گیری و دانش اندوزی دو زانو نشست و به گونه ای خاص، توجه خود را جلب نمود و علاوه بر آن سوالات بسیار ظریف و قابل توجهی در خلال گفتگو می پرسید، اعتراف می کنم بنده به نوبه خود بهره ای فراوانی از آن دورهمی بردم و باید بگویم که واقعا شب به یاد ماندنی برایم بود. در واقع درمورد ایشان « اطلبوالعلم من المهد الی ا لحد » « زگهواره تا گور دانش بجوی » را با تمام وجود حس کردم . شایان ذکر است، تعدادی ازخانواده ما و ایشان در این جمع حضور داشتند و گواه این مدعا هستند.

سلیم خان دارای دو فرزند پسر به نام های غلامحسن « فرهنگی شاغل در مدارس بخش رحیم آ باد و فرمانده پایگاه مقاومت شهید املاکی دشتک وزراکی » و قاسم « شاغل در شهر داری رودسر از پهلوانان برتر و نامدار استان های گیلان و مازندران در رشته کشتی گیله مردی و از قهرمانان افتخار آفرین رزمی کار ایران و قاره کهن آسیا و دارنده چندین مدال کشوری و آسیایی در رشته های رزمی » و پنج فرزند دختر می باشد.

ایشان در 26 شهریور سال 1383 همسر دلسوز و وفادارش بنام نجمه شیرخانی را از دست داد و از آن به بعد به تنهایی روزگار را سپری و بسختی پشت سر می گذاشت .

و به قول شاعر که می گوید :

عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است ور بسختی گذرد یک نفسش بسیار است

سلیم خان بعد از حدود سه سال واندی از درگذشت همسرش،سرانجام در شب شانزدهم رمضان سال 1427مصادف با هفدهم مهر ماه سال 1385 در هنگام مداحی و با زبان علی علی گویان در مسجد پایین محله شوئیل در مقدس ترین مکان خداوند بر اثر سکته به سوی مولای خود حضرت علی (ع) رفت و دعوت حق را بدین شکل و طریق لبیک گفت.

در روز بعد مورخ 1385/7/18 پیکر ایشان با شرکت اقشار مختلف مردم منطقه و با حزن واندوه در وادی و قبرستان مسجد پایین محله شوئیل به خاک سپرده شد.

شب اول قبر آن مرحوم مصادف با 17رمضان سال 1427 و یکی از شب های لیالی قدر و آسمانی بود.

آری :

زندگانی برگ بودن در مسیر باد نیست.... امتحان ریشه هـاست ......

ریــشه اش هرگز اسیر بــاد نـیست.... زندگانی پیچــک است.....

انتهایش می رسـد پــیــش خـد ا.... باید آنـرا ســبـزکرد.....

بـا آبـپـا ش لحظـه ها.....

خداوندا: شما را سپاس ،عجب حکمتی و سعادتی که ایشان با پای خود و درحالی ک مشغول مدیحه سرایی مولایش علی(ع)بوده، به استقبال دیار ابدی شتافت.می دانم که چنین رفتنی سعادت هر کسی نیست و رمز آن را شما می دانید و بس.

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی وما رسـتگار

روحش شاد، خداوند انشاء الله با مولایش حضرت علی (ع) که ایام مصادف با ضربت خوردن و شهادتــش می باشد، محشور بگرداند. «آمبن»

اینجانب به محض شنیدن خبر ،تصمیم گرفتم باتفاق برادرانم برای شرکت در مراسم دفن، کفن و مجالس یادبود به روستای دشتک بروم ؛ لیکن توصیه پزشکان و وضع جسمانی ام امکان این سفر را برایم فراهم ننمود و باید بگویم که سعادت با من نبوده است که در این ایام لیالی قدر به مسجد پایین محله شوئیل ( که ارادت خاصی به آن دارم) نزد هموطنانم و علی الخصوص بازماندگان آن مرحوم بالاخص فرزندان ایشان غلامحسن و قاسم بروم و از نزدیک عرض تسلیت داشته باشم؛ اماخدا می داند روحم آنجاست ،لیکن ....

معهذا :

برادران فرهیخته و دوستان ارجمند

جناب آقایان غلامحسن و قاسم خدادادی دشتکی

در گذشت و رحلت جانسوز پدر گرامیتان زنده یاد سلیم خدادادی را به شما عزیزان، خواهران داغدیده، خانواده محترم خدادادی و شیرخانی، بستگان نسبی و سببی و اهالی بزرگوار روستاهای دشتک، زراکی و شوئیل تسلیت عرض می نمایم.

ما را هم در غم خود شریک بدانید؛ از خداوند متعال برای آن عزیز سفرکرده علو درجات و غفران الهی و برای شما و بازماندگان صبر و شکیبایی مسئلت دارم.

با احترام : تقی غلامی دشتکی

جمعه، 1385/7/21